الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
102
الغدير ( فارسى )
فرمود : نه ، خشمگين نشدم . همچنين فرمود : خدا او را كشت و من با او بودم . يك بار فرمود : من نه عثمان را كشتم و نه بر كشتنش كمك كردم . بار ديگر فرمود : من يك تن از مسلمانانم ، هنگامى كه همه به كارى پرداختند ، بدان مىپردازم و چون دست بازگرفتند ، بازمىگيرم . هريك از اين سخنان اگر واقعا فرمايش آن حضرت باشد ، تفسير و توجيهى دارد كه خردمندان از آن آگاهند . 5 - 1 - ابو مخنف آورده است كه عبد الرحمن بن عبيد مىگويد : معاويه هيأتى را نزد على فرستاد كه تشكيل مىشد از حبيب بن مسلمهء فهرى ، شرحبيل بن سمط ، و معن بن يزيد بن اخنس . هنگامى كه به خدمت على رسيدند ، من آنجا بودم . سرانجام ، حبيب و شرحبيل از على پرسيدند : آيا شهادت مىدهى كه عثمان ، رضى اللّه عنه ، مظلوم كشته شد ؟ فرمود : من چنين چيزى نمىگويم . گفتند : ما از كسى كه تصديق نمىكند عثمان مظلومانه كشته شده ، بيزاريم ، آنگاه برخاستند و بيرون رفتند . در اين حال ، على گفت : تو نمىتوانى مردگان را شنوا سازى و آواز خود را به گوش كرانى كه از تو روى مىگردانند ، برسانى . تو نمىتوانى كوران را از گمراهى برهانى و راه نمايى . آواز خود را تنها به گوش كسانى توانى رساند كه به آيات ما ايمان آوردهاند و مسلمانان هستند « 1 » . « 2 » 6 - 1 - بلاذرى اين سخن على عليه السّلام دربارهء عثمان را آورده است : اى عثمان ! حق ، سنگين و شفابخش است ، و ناحق ، سبك و تحملپذير ، ولى مايهء رنج و بلاست . تو چنانى كه اگر به تو راست بگويند ، به خشم مىآيى و هرگاه دروغ بگويند ، خشنود مىشوى . « 3 » 7 - 1 - هروقت مردم از حكومت عثمان به على شكايت مىبردند ، فرزندش حسن را نزد عثمان مىفرستاد . چون اين كار زياد تكرار شد ، به او گفت : پدرت مىپندارد هيچكس نيست كه آنچه را او مىداند ، بداند ، حال آنكه ما بهتر از او مىفهميم كه چه مىكنيم .
--> ( 1 ) . نمل 27 / 80 ، 81 و روم 30 / 52 ، 53 . ( 2 ) . كتاب صفين 227 ؛ تاريخ طبرى : 6 / 4 ؛ الكامل ، ابن اثير : 3 / 125 . ( 3 ) . انساب الاشراف : 5 / 44 .